كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

622

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

دست حاجى بيك افتاده استعداد تمام حاصل كرد و روزبه‌روز مرتبهء او به نوعى افزود كه آن حضرت دختر او را براى اميرزاده عمر شيخ بهادر خواستارى نمود و چون آن حضرت به ماوراء النهر عود نمود ، حاجى بيك به اخبار اراجيف كه تغتمش آن حضرت را شكسته سمرقند محصور است جزم فرمود كه دولت آن حضرت به آخر آمد و در خيال نقش بست كه تا تغتمش از مهم ماوراء النّهر فارغ شود ، من خراسان ضبط نمايم و حقوق آن حضرت نسيا منّسيا انگاشته شهر طوس را حصار ساخت و سكّه و خطبه به نام تغتمش خان كرد و يوسف خواجه پسر قمر الدّين كه در طوس مقيّد بود به امارت نشاند و ملوك سبزوارى را نيز ياغى كرد و چون اين خبر به امير آق بوقا رسيد او را از عاقبت آن ترسانيد . امّا فايده نداد . امير آق بوقا از هرات و قهستان و فراه و سجستان و غور و غرجستان لشكرى فراوان درهم آورده روى به طوس نهاد و حاجى بيك چند جنگهاى مردانه كرد و طوسيكان موافقت نموده عاقبت به شهر گريختند و امير آق‌بوقا از يك طرف و امير شيخ محمد داروغه با خراسانيان از يك جانب ديگر خندق ساخته جاى خود محكم ساختند و مدّت محاصره متمادى شد و امير آق بوقا در طوس متمكّن نشسته به حاجى بيك پيغام داد كه سه ماه است كه بر دست راست تكيه كرده‌ام و سه ماه بر دست چپ و سه ماه برستان « 1 » بخسبم . بعد از آن ببينم كه تو در روى خواهى خسبيد يا من .

--> ( 1 ) . يعنى بر پشت ، به پشت بخوابم . زيرا « ستان يعنى به پشت بازافتاده . حكيم انورى گويد : از زلزلهء حمله چنان خاك بجنبد * كاز هم نشناسند نگون را وستان را » ( مجمع الفرس محمد قاسم كاشانى ) در لغت فرس اسدى نيز آمده : به پشت باز خفته را ستان خوانند . رودكى گفت : « ياد كن زيرت اندرون تن شوى * تو برو خوار خوابنيده ستان » ص 142 در فرهنگ جهانگيرى هم آمده : « ستان با اول مكسور چهار معنى دارد : اول به پشت خوابيده را گويند . » در هرحال ستان در مقابل به‌رو خوابيده است كه امروز عوام دمرو و به صورت صحيحتر ديمرو ) گويند . چه ديم به معناى صورت است . در جهانگيرى آمد : « ديم با ياى معروف دو معنى دارد اول روى باشد . . . »